احمدینژاد، امام زمان و ولایت فقیه
اگر دولت اصلاحات بر کرسی ریاست جمهوری نشست، فضای کشور شاهد غلبه یک گفتمان در فضای دیپلماسی و سیاسی کشور بود؛ آنجا که حرف از آزادی و دموکراسی به میان می آمد و خاتمی طول و عرض کره زمین را به هم می دوخت تا از گفتگوی تمدنها و حقوق بشر بگوید و تعلیمات غرب را برای غرب بازتعریف کند.
از سوم تیر فضا برای گفتمان جدیدی باز شد و طبیعی بود که رییسجمهور پرچمدار گفتمان جدید در عرصه سیاسی کشور باشد. اگر تا پیش از این حرف از دموکراسی و آزادی و حقوق بشر در جمع های بین المللی و دانشجویی و حوزوی بود و تمام تلاش ها حول محور عدم تناقض اسلام و غرب یا به عبارت بهتر ارائه تفسیر قابل تطبیق با غرب از اسلام سامان می یافت، این بار چند واژگان کلیدی به میهمانی جلسات سیاست مداران و مسئولین اصولگرایی آمد که آرزوی تحقق دولت اسلامی را در سر داشتند.
این واژگان کلیدی البته حاشیه ساز هم شد. گاهی این واژگان نماد اصولگرایی و آرمانگرایی دولت نهم و دهم توصیف شد و گاه نماد انحراف آن لقب گرفت! گاه دولت از باب ترویج و غلبه دادن این گفتمان تمجید شد و گاه توبیخ! گاه مورد مدح قرار گرفت و گاه ذمّ! دو تفسیر کاملا متناقض از یک رویکرد و یک گفتمان که بر جريان غيرديني و غيربومي اتوريته پيدا كرد و آن را به حاشيه راند، در نوع خود جالب توجه بود.
واژگانی که احمدينژاد مدام در سخنرانی های خود تکرار می کرد، شاید برونداد همان اندیشه ها و حرف های جمع هایی بود که سوم تیر را رقم زدند. این واژگان عبارت بودند از هدف خلقت و رسالت انبیاء، آینده مهدوی، توجه به امام، جایگاه انسان کامل و موضوع ولایت فقیه. شاید این را تاریخ بتواند جزو اعترافات صریح فائزه هاشمی رفسنجانی قلمداد کند؛ آنجا که در حاشيه راهپيمايي غيرقانوني 25 خرداد 88 با صراحت می گوید: «(آیت الله)خامنهاي تو اين همه دوره کي رهبر بوده؟ در زمان بابا که نبود. زمان خاتمی هم که نبود. تنها دورهاي که رهبر بوده الانه...»
در عین حال البته برخی احمدینژاد را داراي زاويه با ولایت فقیه خواندند تا این پازل به صورتی پیچیده تر از آنچه گمان می شد، در بیاید. برخی می گفتند دولت مروج اسلام منهای روحانیت و اسلام منهای ولایت فقیه است. دولت معتقد است می توان با امام زمان مستقیم ارتباط گرفت و اصولاً در این میان، ولی فقیه جایگاهی ندارد. جمعی دیگر نیز دولت را حجتیه ای لقب دادند و جمعی اهل خرافات! و برخی نیز حتی به صراحت گفتند که احمدینژاد در سخنان خود اصلا حرفی از ولایت فقیه نمی زند و این معنادار است!
به نظر می رسد بتوان از مجموعه سخنان رییسجمهور، مبانی فکری او در این خصوص را دریافت و نگاه جامعی نسبت به مسئله پیدا کرد. اینکه بالاخره آیا احمدینژاد در سخنان خود نامی از ولایت فقیه می آورد یا نه و اگر می آورد چه جایگاه و مختصاتی را برای موضوع تعریف می کند، درخور بحث است.
احمدینژاد از همان آغاز، موضوع بسیاری از سخنرانی هایش را به تشریح یک سیر بحث مشخص اختصاص داد. محتوای این سیر در سخنرانی سازمان ملل او نیز بروز و ظهور داشت. رهبر انقلاب در خصوص سخنرانی احمدینژاد در سازمان ملل در سال 86 فرمودند: «منطق جمهورى اسلامى، آنجا گفته شد؛ منطق دين گفته شد؛ بحث خوبى راجع به نگاه اسلام و دين به علم، نور بودن علم و در دست خدا بودنِ نورافكن علم -كه اينها بحثهاى خوبى است- مطرح شد. اشتباه ميكنند كسانى كه فكر ميكنند در محيطهاى فرنگى -حالا اروپايى، امريكايى- وقتى حضور پيدا ميكنند، بايد همان حرفهاى خودِ آنها را -صد سال است، دويست سال است كه از اين حرفها دارند ميزنند- تكرار كنند و به خودشان بگويند؛ اينها حرف نشد، اسلام حرف دارد.»
اما فارغ از این، زاویه نگاهی که رییسجمهور در باب مفهوم خلقت و ماهیت انسان کامل و اسلام مطرح کرده و می کند و رهبری هم آن را مورد تایید قرار داده و از آن تجلیل کرده اند، سوال اینجاست که سیر بحثی که احمدینژاد پی می گیرد، چیست و مفهوم ولایت فقیه از حیث تئوریک در این سیر بحث از چه جایگاهی برخوردار است؟
احمدینژاد از علت دشمنی قدرتهای بزرگ با ایران اسلامی شروع می کند و از رمز پایداری انقلاب اسلامی میپرسد. او می گوید: «چه عنصري در حركت ملت ايران وجود دارد كه همهي گردنكشان، دزدان، خودخواهان و فاسدهاي عالم از آن در هراس اند. اين عنصر كدام است؟»
او از اینجا به اصل خلقت بر میگردد و حرکت انبیاء در طول تاریخ را مورد اشاره قرار می دهد. نکته اول در باب خلقت حرکتی است که انسان بايد به سوی کمال پی بگیرد. احمدینژاد می گوید: «خداي متعال انسان را براي حركت به سمت نقطهي كمال خلق كرده است… خدا انسان را خلق كرد و دو چيز از او خواست؛ اول اينكه خودش به سمت قلههاي كمال حركت كند و دوم اينكه در جهان يك جامعهي سعادتمند، الهي، عادلانه و سازنده برپا بكند.»
آنجا که احمدینژاد از تشکیل جامعه سعادتمند و الهی می گوید و از برپایی جهان بدون ظلم و عدالت محور سخن به میان می آورد یا از ضرورت آمادگی بشر برای ظهور و فراهم کردن مقدمات ظهور یا تلاش برای رفع ظلم حرف می زند، در واقع دست رد به سینه کسانی می زند که تا نامی از امام زمان می شوند، یاد انجمن حجتیه می افتند و می کوشند تا نام امام زمان را با انگ انجمن حجتیه از تریبون ها و سرِ زبان ها بگیرند. چه آنکه حجتیه ای ها هر گونه تلاشی برای رفع فساد و ظلم قبل از ظهور منجی را بی فایده و محکوم به شکست می دانند.
احمدینژاد می گوید: «خدا استعداد الهي شدن را در انسان قرار داده است.» و ادامه می دهد: «انسان بايد حركت بكند. اما براي حركت خودش نيازمند عواملي است؛ اولين عاملي كه انسان براي حركت به سمت قله ها نياز دارد، شناخت خداست.»
از این جاست که او در مورد مفهوم انسان کامل و ولایت سخن می گوید و معتقد است از مسیر شناخت انسان کامل و اسماء الله و اتصال به خط امامت و ولایت است که می توان به شناخت حق تعالی و سعادت رسید. احمدینژاد عنصر ويژه، اختصاصي و تأثير گذار اين انقلاب را هم اتصال آن به خط ولايت و امامت می داند. رییسجمهور می گوید: «امامت بالاترين هديهي خداوند براي بشريت است. همهي پيامبران الهي آمده اند تا انسانها را با امام آشنا كنند و دست جامعهي بشري را در دست امام بگذارند.»
احمدینژاد می گوید:«خداي متعال براي شناساندن خودش به جامعهي بشري انسان كامل را خلق كرده است تا او تجلي كامل اسماء الهي باشد. مي خواهيد خدا را بشناسيد، راهش انسان كامل است.» او به این بیان رایج اشاره می کند که امام عصر(عج) مجرای فیض الهی است.
بعد از تبیین دقیق مفاهیمی از این دست است که احمدینژاد سخن از ولایت فقیه به میان می آورد و ولایت فقیه را در ربط با مفهوم امام و ولایت حضرت حجت تعریف می کند. او می گوید: «همه عظمت انقلاب شما در اتصال به اين حلقه امامت است. اصلاً نظام ولايت يعني نظام متصل به امامت و اين رمز عظمت و اثرگذاري است. اين رمز پيروزي و ماندگاري است.»
با این مقدمه است که نتیجه گیری او از بحث شیرین می شود. احمدینژاد در سخنرانی های مختلف بر این نتایج تأکید می کند. او می گوید: «صرف يك اعتقاد نظري در عالم آن مشكلي را حل نمي كند. مجاهدت ها، ماندگاري ها و... همه به خاطر اتصال به امام است و اصلاً نظام متصل به ولي فقيه يعني دعوت به امام. همه عظمت جمهوري اسلامي كه در همان ولايت فقيه است در ارتباط با امام است.»
رییسجمهور همچنین معتقد است: «جمهوري اسلامي ايران يك فرياد بلند دعوت به امام حق است. نظام ولايت فقيه جرقه، راهنما، نورافكن و حلقهي وصل است.» او بارها بر این مضمون تأکید می کند که زندگی در سایه ولایت فقیه و توجه به امر و رضایتی او تمرین زندگی در سایه امام معصوم است. احمدینژاد می گوید: «نظام ولايت فقيه حلقه اتصال به جامعه مهدوي و تمرين آمادگي براي زيستن در جامعه مهدوي محسوب ميشود.»
احمدینژاد می گوید: «نظام ولايت فقيه يعني نظام متصل به حقيقت امام و همهي عظمت انقلاب در اين است. اتفاقاً شما ببينيد، نقطهي كانوني دشمني دشمنان انقلاب هم همين جاست. اصلاً اصل دعواي شيطاني اينجاست. وقتي كسي را از امام جدا كردند، يعني ديگر تمام شد. چيزي باقي نمي ماند. يك مرز بسيار باريك است. به محض اينكه به اين طرف مرز آمد، تمام است و ديگر چيزي وجود ندارد و خيال شيطان راحت مي شود.»
رییسجمهور تصریح می کند: «در دوران غيبت، امت رها نشده است و ولايت فقيه، منصوب غير مستقيم امام معصوم است.» او ادامه می دهد: «امروز نظام ولايت فقيه، حلقه اتصال و تمرين زندگي در نظام امامت وموجب وحدت و رشد و انسجام و قدرت و عزت اسلام است؛ چنان كه همه شاهد بوده ايم و هستيم.»
احمدینژاد این بحث را حتی در جمع عمومی مردم در 22 بهمن 85 مطرح می کند و به تفصیل در این باب سخن می گوید: «ولايت فقيه در راستاي امامت ضامن استقلال، يكپارچگي و حركت صحيح و رو به رشد ملت و كشور ماست. ولايت فقيه رمز استواري و ماندگاري ملت عزيز ايران است. ولايت فقيه فرياد خداپرستي و عدالت طلبي ملت ما و همهي ملتهاي عالم است. ولايت فقيه ضامن سربلندي، عظمت، همدلي و پيروزيهاي ملت ايران است. در طول 28 سال بسياري از توطئه ها، فتنه ها و تهاجمهاي دشمن از فشارهاي سياسي، طراحيهاي تبليغاتي، تلاش براي ايجاد تفرقه، درگيريهاي گوناگون توسط گروهها و دستجات متفاوت و از جنگ سنگين تحميلي كه همهي قدرتهاي عالم در آن شريك و متحد بودند، تا ايجاد برخي ناامنيها و جنگهاي رواني همه و همه به لطف عزت، ايستادگي و درايت رهبري عزيز در طول انقلاب خنثي شده است و كشتي حركت ملت ايران از طوفانهاي سهمگين دوران ما به سلامت به ساحل آرامش رسيده است. دنيا بداند ملت بزرگ ما به خوبي دريافته است و ايمان دارد كه ولايت فقيه كه شعبه اي از ولايت رسول اعظم حضرت محمد مصطفي(ص) است و شعبه اي از ولايت ائمهي اطهار (ع) است، يك گوهر ناب و يك عطيهي الهي است. به همين دليل است كه ملت ايران با همهي وجود و تا پاي جان در تبعيت و دفاع از اين حقيقت الهي ايستاده است و خواهد ايستاد.»
او ادامه می دهد: «امروز پرچم عزت و صلابت ما در دست رهبري معظم انقلاب است. ناكامي دشمنان زشت خو در هجوم مستمر به اين ركن انقلاب موجب شده است كه اخيراً زبونانه و ذليلانه به دروغ و شايعه پناه ببرند. شايعاتي كه ترجمهي اميدها و آرزوهاي آنان است. به فضل الهي اين آرزوها را مانند صدام به گور خواهند برد. امروز به لطف خداوند رهبري عزيز انقلاب سالم و با صلابت پرچم عزت و انقلاب ملت ايران را بر دوش مي كشند و ملت نيز با بيداري، آگاهي و اشتياق و متحد پشت سر ايشان در حركت است.»
اگر دولت اصلاحات کوشید تا موضوعاتی را گفتمان عمومی کند و دموکراسی و آزادی را در افکار عمومی تقدس بخشد، احمدینژاد در سخنرانی های مکرر خود در شرایطی سخن گفتن از مفهوم و جایگاه ولایت فقیه را مدنظر قرار داد که بسیاری از اصولگراها به صف انقلابیون شرمنده پیوسته بودند. آنهایی که همان روزها معتقد بودند برای رسیدن به قدرت چاره ای جز سخن گفتن در چارچوب گفتمانی اصلاحات وجود ندارد؛ نمی توان مفاهیم انقلابی را به مردم عرضه کرد؛ چه آنکه این مفاهیم قابلیت پذیرش خود را در جامعه از دست داده است و...
و امروز همان کسی که به تعبیر فائزه هاشمي، به معناي واقعي التزام به رهبری را نشان داد، مورد برخی بی انصافی ها قرار می گیرد. البته در مقام عمل کاستی ها و لغرش های هر شخصی قابل نقد است و احمدینژاد هم بی نقص نبوده و نیست اما اینکه برخی بکوشند تا تمامی حقایق را وارونه جلوه دهند و از این مسیر، راهی برای خویش به سوی کرسی قدرت بگشایند یا فعالیت های زودهنگام انتخاباتی را با تخریب پی بگیرند، صحیح و قابل قبول به نظر نمی رسد.
به نقل از محمد مهدی تهرانی/رجانیوز
+ نوشته شده توسط ابوالفضل در دوشنبه هجدهم مرداد 1389 و ساعت
17:41 |